گرچه دیری گذشته است از آن روز های خون و شهید و گلوله. نو گلانی که بی بهانه رفتند و جان باختند و از خون رنگینشان بی شرفان کم تکرار تاریخ چه طرفه ها بردند از پول و فدرت و شعار های مسخره ی دروغین٬ در این سال ها.
گرچه می دانم که هیچ انسان عاقل و با شرفی با جنگ ها میا نه ای ندارد و سفیدی پرچم صلح را بر هر چه هست ترجیح می دهد٬ اما نمی توان از سرخی خون پرندگان عاشق وطن بی هیچ یادی٬ بی تفاوت گدشت.
آرزو می کنم صلحی سبز را بی صدای رعشه آور توپ و تفنگ در این جهان .
به یاد عزیزان خرم شهر:
هنوز زنده ایم
هنوز در میان آتش گلوله
زنده ایم
رعشه ی صدایتان در آخر کلام ِ هستی
جایی که هیچ امیدی به بودنتان نیست
در کنار آن بی سیم ِ مسخره ی جنگی
آدمی رابا خود
می برد
هنوز زنده اید
هنوز با گذشت اینهمه ِ زمان!
در کنارتان
یا
حتا
لحظه های پر جوش و خروشتان
هیچ کس از نگاه ِ گنگتان
توان ِ خواندن ِ رفتن ندارد
شهر می سوزد
به خون
خرم نیست به دل!
حتا عاشقان ِ دیوانه اش
با ژ۳ های در دست
نغمه ی سوزناک عاشقی را
در پایداری شهر نهان می کنند.
شهر سوخت
شهر مرد
مردانه
و آدمیانش با شوق ِ یک تفنگ ِ قدیمی ِ پدری
ایستاده دفاع می کنند
من می خواهم
حتا لحظه ای یک!
در کنارتان باشم.
تهران سوم خرداد ۸۷
عنوان و مضمون از فیلم روز سوم وام گرفته شد